تبلیغات
عشق همیشگی - مطالب مهر 1390



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:پنجشنبه 21 مهر 1390-02:24 ب.ظ

نویسنده :مریم

شهرک غرب

امروز قرار شده بود بیاد دنبالم ببرتم مترو صادقیه که برم دانشگاه. صبح رفتیم با هم حلیم خوردیم ته کاسه من یه ذره مونده حلیم بود ریخت تو یه ظرف و داد به دوستش تا اونجا کلی حرف زدم اونم خیلی حرف زد تا اینکه رسیدیم صادقیه گفت بعد از ظهر اگه کارم زود تموم شد میام دنبالت گفتم باشه.
شب اومد دنبالم رفتیم آب میوه فروشی تو پرند خیلی حال داد بعدش گفت حالا بریم شام گفت کجا بریم گفتم نمی دونم بعدش گفت بریم یه جایی تو شهرک غرب که با بچه ها می رفتیم اسمش ترنج بود بعد از کلی گشتن پیداش کردیم شامو خوردیمو راه افتدیم خیلی حال داد اون شب ساعت 30/9 رسیدیم خونه اولین بارم بود و خیلی حال داد.

تاریخ:شنبه 2 مهر 1390-02:11 ب.ظ

نویسنده :مریم

صبح چالوس

دیشب قرار بود که امروز وقتی از خواب بیدار شدم بهش خبر بدم که بریم بیرون. نمی دونم چجوری صبح ساعت 6 بیدار شدم بهش اس ام اس دادم اونم بیدار بود جوابمو داد گفت الان بریم گفتم الان خیلی زوده گفت نه بیا بریم گفتم چجوری به مامان بگم تصمیم گرفتیم که ساعت یک ساعت بکشم جلو کشیدم جلو به مامان گفتم برم اونم گفت برو رفتیم بعد از نیم ساعت مامان زنگ زد گفت صبحانه خوردید اگه نخوردید بیا خونه بخور برو منم از ترسم گفتم آره حلیم خوردیم ولی هیچی نخورده بودیم از این ور به اوونور آخر نتیجه گرفتیم که بریم چالوس من یه جا بالای سد سراغ داشتم که خیلی باحال بود رفتیم اونجا اولین بارش بود که می رفت.
اونجا کره عسل و تخم مرغ خوردیم منظره سدم خیلی باحال بود چند تا عکسم گرفتیم بعدش قرار شد برگردیم.
تو راه کنار رودخونه وایسادیم. نزدیک بود بندازمش تو آب ولی زورش زیاد بود و نیفتاد خیلی خوش گذشت بعدش اومدیم تو پارک خانواده رو مسائل کاری کار کردیمو بعد از ظهرش رفتیم خونه