تبلیغات
عشق همیشگی - مطالب فروردین 1390



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:یکشنبه 21 فروردین 1390-08:25 ب.ظ

نویسنده :مریم

روز تولدم

21 فروردین روز تولدم بود بابا شبش از آلمان می اومد واسه همین مامان اجازه نمی داد با نوید بریم بیرون خیلی ناراحت بودم تا اینکه مامان بعد از ظهر راضی شد و گفت زود بریدو زود بیاید.
به نوید زنگ زدمو گفتم زود اومد دنبالم. رفتیم کافی شاپ دوستش.
قبلش کادوهای تفلدم داد اولش بهم قوچم داد وای خیلی دوسش داشتم خیلی مخصوصا که قبلا این کادو رو گرفته بود واقعا دوسش داشتم ولی آخه مجبور بودم پسش بدم بعدش می خواست اذیتم کنه برام یه تیغ با ژلش آورد گفت یه ذره اصلاح کن خیلی اذیتم می کرد بعدش یه گل داد که روش کفشدورکای کوچلو بود بعد از اون یه ساعت برام خریده بود که زیباترین ساعتی بود که تو عمرم دیده بودمش. رفتیم نشستیمو یه چیزی خوردیمو بعدش گفت برو خونه وقتی رفتم خونه گفتم تو چرا نمی ری گفت نسرین می خواد به مامان بگه که مامانتت زنگ بزنه وای دل تو دلم نبود ولی گفت و...

تاریخ:یکشنبه 14 فروردین 1390-04:05 ب.ظ

نویسنده :مریم

اولین باری که دستمو گرفت

رفته بودیم تهران یه کاری داشتیم ساعت 6 قرار داشتیم ولی ما 4:30 رسیدیم رفتیم تو یه پارکی همون نزدیکیا نشستیم کنار هم بعد از چند دقیقه ای که گذشت نوید یهو دستمو گرفت، خیلی ازش خواستم ول کنه چون خیلی خجالت می کشیدم ولی از طرفیم نمی خواستم دستمو ول کنه آخه خیلی آرومم می کرد.
بعد از اینکه کارمون تموم شدو تو ماشین نشستیم نوید دیگه دستمو تا کرج ول نکرد حتی دنده رو طوری عوض می کرد که دستم تو دستش بود دلم می خواست دیگه تموم نشه یعنی همیشه دستم تو دستش باشه ولی لوس بازی در می آوردمو می گتم نکن نوید زشته،  ولی عاشق اون لحظه بودم که دستامونو محکم به هم گره کرده بودیم و هیچکس نمی تونست جداش کنه