یه ماهی بود که همدیگرو ندیده بودیم، اون روز من کنسرت داشتم اصلا کنسرت برام مهم نبود تمام فکرو ذکرم دیدن نوید بود وقتی رفتم جلو کوچشون بیلیت بهش بدم از خوشحالی دیوونه شده بودم.
تو کل سالن فقط دوست داشتم اونو ببینم اون روز واقعا بهترین روز زندگیم بود.
بعد از تموم شدن کنسرت تو قسمت اول دویدم که برم ببینمشو بهش سلام کنم ولی نبود زنگ زدم بهش که کجایی گفت خونه داشتم دیوونه می شدم با خونسردی کامل گفتم باشه ای کاش خدافظی می کردید ولی نامرد پشتم بودو بهم می خندید دوسش داشتم دارم.
برام یه دسته گل بزرگ خرید هنوز خشک شدشو دارم.
ای کاش تو همه کنسرتام اون ردیف اول بشینه و تشویقم کنه.