تبلیغات
نوید خیلی دوست داشت سربازی معاف بشه ولی واسه من فرقی نمی کرد ولی از خوشحالی اون خوشحال می شدم واسه همین دعا می کردم معاف بشه، وقتی با خوشحالی تمام گفت معاف شده واقعا خوشحال شدم قرار شد بهم به خاطرش ناهار بده.
چند روز قبلش بهم گفته بود تو و ریسم برام هیچ فرقی نمی کنید هیچ حسی بهت ندارم از حرفش خیلی ناراحت شدم خیلی چون احساس کردم دیگه دوسم نداره بهش گفتم خوب تمومش کنیم، گفت باشه بیا بهت ناهار معافی سربازیمو بدم خیلی دوسش داشتم واسه همین قبول کردم.
وقتی دیدمش نمی دونم چرا نمی تونستم راجع به هیچی باهاش صحبت کنم.
الان که دارم اینو می نویسم اون خاطره ها واسم واقعا شیرینه دعواهامونم قشنگ بود:
رفتیم تو روما طبقه بالا نشستیم اون روز 50 تومن پول غذا پیاده شد ولی هیچ کدوم از ما نفهمیدیم چی خوردیم آخه من غذا رو کوفتش کردم البته اینو بعد از 3 روز فهمیدم که حرف من سر میز غذا چقد ناراحتش کرده بود، تا دم خونه دیگه باهام حرف نزد.
ولی فرداش اومد شرکت، شاید یکی از دلایلی که عاشقش شده بودم اینکه همیشه سوپرایزم می کرد، فکر نکنم هیچ مردی به اندازه اون با احساس باشه.